۱۳۸۹ مهر ۲۴, شنبه

پاره یاد داشت ها

از وقتی اومدم تهران همش درگیر بودم – مریضی ، کلاس ها، خونه ، فسخ خونه ( به قول یکی از دوستام مریم تو نیم ساعت حرف نزنی می میری! خونه تکی؟؟؟!!!) ، خوابگاه ، هم اتاقی های جدید، فرهنگ های جدید ...
عجب اتاقی داریم! ترک، کرد، عرب، ترکمن ... چه شود!!! :دی
یکی از هم اتاقی هام یه کم افسردگی داره که بیشتر با اون بودم تا کمتر تو حال خودش بره – امیدوارم درست شه ...

درسامونم شروع شدن و باید خوندن رو جدی بگیریم ...

پ.ن :

بالاخره مجموعه شعری از گروس گرفتم ... توی یه دنیای دیگه برد منو ...
بیشتر شعراشو وبلاگش خونده بودم ، اما باز چسبید...
یه کتابم از نویسنده ی تئاتری که دوس داشتم . تئاتر درس – نوشته ی اوژن یونسکو

                  

یک لحظه خواستم
چون کودکی که ناشیانه دست در آتش فرو بَرَد
خواستم تو را

آن سطر ها گذشت و
حالا
این پیریِ مدام
مرگ را زیبا کرده است
آنقدر
که کوهِ کنارِ خانه ام
حتی اگر آتشفشان کند
از ایوان و غروب و قهوه ای که تازه ریخته ام
نخواهم گذشت

من که با ماه
از پنجره ات می آمدم
روزهاست
پشت پیغام گیر
گیر کرده ام

دردیست
دردیست
دردیست
خونت جوان بماند و
پایت پیر شود...


۳ نظر:

  1. به به به
    چه خوشگل اینجای جدید
    امیدوارم سریعتر درگیریهای اول کار و محیط جدید تموم شه، تا بتونی با تمام وجود از زندگی جدیدت لذت ببری

    پاسخ دادنحذف
  2. مریم جان خیلی خوشحالم که منو جزو لیست وبلاگهایی که میخونی قرار دادی و کاش زودتر از این خبرم کرده بودی خیلی دوست دارم با کسانی که مرا میخوانند بیشتر آشنا بشوم
    تهران و دردسرهایش عزیزم دعا کن منم ارشد قبول بشوم دلم شیرینی دوران دانشجویی را میخواهد

    پاسخ دادنحذف
  3. فاطمه.........
    من که با ماه
    از پنجره ات می آمدم
    روزهاست
    پشت پیغام گیر
    گیر کرده ام

    سلام مريم جونم
    تبريك ميگم قبول شدي
    تهران خوش بگذره.....خوشبحالت
    آفرين چه هم اتاقيه خوبي...
    دنياي خوابگاه خيلي عجيب ولي شيرينه....قدرشو بدون
    ...هوا بارانيست

    پاسخ دادنحذف