۱۳۸۹ آبان ۱۲, چهارشنبه

هااا؟!



مریضیم بهتر شده، خیلی وقته به خونمون نرفتم ، دلتنگ شدم... دلتنگ خیلی چیزا ... مخصوصاٌ کسائی که می دونی چشم انتظارتن که کی میای ... و تو هم دلت می خواد زودی بری ببینیشون ...
از انتخابم اصلا پشیمون نیستم ... فقط هنوز جا نیفتادم ... کم کم راه میفتم... دارم برنامه ریزی می کنم واسه کارام و درسام تا اوقاتم به بطالت نگذره ..

خوب فلسفی ادبی بنویسم؟ وقتی هنوز درگیر زندگی شخصیمم و داخل بحث و درس نشدم چطوری از فلسفه بنویسم؟
فقط می تونم بگم کتابایی که قرار بود بخونم رو با خودم آوردم اینجا تا شروع کنم به خوندنشون ... 
اولین کتابی که توی لیستمه، منِ او اثر امیر خانی و دومی عقاید یک دلقک مال هانریش بلِ ... البته منظورم کتاب غیر درسی بود!

راستی بالاخره به دیدن مجموعه ی دوِ قهوه ی تلخ نائل گشتم! سری های دیگشم گرفتم اما هنوز ندیدم... 

کلاً زندگی داره می گذره و خوبم می گذره... !





۳ نظر:

  1. سلام
    ناراحتي؟
    عيبي نداره بعضي از آدما مثل يه جعبه مداد رنگي ميمونن خوشگل ان ولي چند تا رو دارن
    اي بابا قربون خدا برم ديگه توي اين زمونه كسي مشتري مداد سياه نيس
    راستي شما چند تا قل بودين
    اون يكيا چه خبر؟؟؟؟؟؟
    موفق و مويد باشي

    پاسخ دادنحذف
  2. چند قل؟؟
    یعنی چی؟؟؟؟
    من فقط یه دونم!

    پاسخ دادنحذف
  3. سلام
    الان وسط شب بخير و صبح بخير گيرافتادم
    آره راس ميگي شما يه دونه اي
    منظورم يه چيز ديگه بود

    نقطه ته خط
    موفق و مويد باشي

    پاسخ دادنحذف