صدای گرفتم هنوز وا نشده ، کم کم وا میشه ، همه ی تکالیفم مونده و تا دوشنبه باشد هم یه تحققی حاضر کنم هم خلاصه ی 3 فصل از یه کتاب رو که به زبان اصلی هستش دربیارم.
فکر می کردم که ارشد شروع شه خیلی وقت اضافی پیدا می کنم، اما زندگی همچنان پر مشغله هستش و وقت کم. باید برنامه ریزی کنم برای کارام تا بتونم به همه ش برسم.
دیشب 20 30 تا از کتابام رو که نیاورده بودم بابام برام آورد. دلم براشون تنگ شده بود.
تازه دیروز یه کار خفن هم کردم. وسوسه شدم با چند تا از دوستام بریم پیش یه فالگیر، هم از رو کنجکاوی هم برای تفریح. خیلی جالب بود، ارزششو داشت که بریم. خیلیییییییی تجربه ی خوبی بود و کلی هم خندیدیم. دختره از ما یه سالم کوچیکتر بود از خاله هاش یاد گرفته ، هم فال ورق ریخت واسمون هم فال قهوه، من و سیما و سحر هم عین ندید بدید ها قهوه رو تا ته خوردیم و فقط یه کم تهش نگه داشتیم.
کلا این کارا واسم جالبن، اعتقاد کاملی به این چیزا ندارم اما ممکن می دونم. ولی واقعا موج مثبت اون دختره که فالمون رو می گرفت رو حس می کردم. موجود ریسک پذیریم و دوست دارم همه چی رو تجربه کنم بعد نظر بدم راجع بهش، نه با حرف این و اون.
حالا مسخرم نکنینا که مهندس برق مملکت (سابقاً) و دانشجوی فلسفه ی کنونیش رفته پیش فالگیر! خوب داشتم می مردم از کنجکاوی ! باید می رفتم :دی ، اصلاً خوب کردم!!!!!! راجع به گفته هاشم می تونم بگم کمی از خود آدم کمک می گرفت اما واقعاً چیزهایی رو هم میدید که هیچ کس جز خودم نمی دونست... و چیزایی رو می گفت از بعد ها که فقط کسی میتونست بگه که تو جریان گذشته ها باشه. نمی دونست چی خوندم و چیکار می کنم، فقط گفت خیلی تغییر تحول داری تو کارات، هی از این شاخه به اون شاخه می پری، این کار رو نکن! به هیچ جا نمی رسی... که این یکی رو خودمم می دونستم. بعضاً هم بی ربط می گفت، بیشترشو از رو روانشناسی شخصیت می گفتريا، کلا نمیشد فهمید که چیزی بارشه یا نه! خلاصه کلی خوش گذشت... اون کنجکاوی که داشتم تو این کارا رفع شد، بچم ناقص به دنیا نمیاد! :دی
خوب من برم سراغ تکالیف مونده شاید که برسونم.
ترم های اول ارشد معمولاٌ همینجوریه. مخصوصاٌ اگه دانشگاه شریف باشی. منم روزای اول برام کمی جو دانشگاه عجیب غریب بود. دانشجوهای شریفی یه خورده متفاوتن. مخصوصا اگه از جلوی دانشکده رد بشی، کاملا حس می کنی...
پاسخ دادنحذفمنظورم دانشکده ریاضی بود. ببخشید اشتباه شد.
پاسخ دادنحذف1.ااااااااا ببین کی اینجاست.برادر گرامی ما...چه جالب...
پاسخ دادنحذف2.مریم من هنوزم کنجکاوی ام رو حفظ کردم و نرفتم پیش فالگیر.یه بار که من اومدم تهران یا تو اومدی تبریز با هم بریم..باشه؟؟؟
3.دلم برات تنگ شده...خیلی:((
4.دفتر شعرمو کی بدم بنویسی؟؟؟
salAm,weblogeto khoondam,badak nabood! albate khodam tajrobasho nadaram! shayadam kheili khoob bashe khob!
پاسخ دادنحذفdoos daram raje be reshtat matlab benivisi baramoon, fek konam baghie ham badeshoon nayad! albate hads mizanam un chizi ke doos dari ro inja mineveisi na un chizi ke Dgaran doos darano! be har hal kasi ke doos dare too nashrie benevise bayad bara baghie ham doos dashte bashe benevise fek konam!raje be inke chera falsafaro doos dari!? falsafe baraie chi bayad khoond aslan!? falsafe moshkelate adamo be jaie kam kardan ziad nemikone be nazaret!? yani baraxe un chizi ke momkene be nazar biad!
sorry ke latin neveshtam!
سلام
پاسخ دادنحذفخوبي؟خدا رو شكر
پس ارشد قبول شدي؟فلسفه ؟؟؟؟
خوبه يعني عاليه
باز جاي شكرش باقيه كه داخل جمع ناشناسا شناسم
خوب چيكار ميشه كردهميشه يه جاي هر كاري......بي خيالش
مواظب خودتون باشيد
در پناه حق